X
تبلیغات
✿عشــــــــــــق همیشگـــــی✿

✿عشــــــــــــق همیشگـــــی✿

تقدیم به کسی که در کنارم نیست،امّا حس بودنش به من شوق زیستن میدهد...

    سپری کردن شب را به کدامین سحری؟          مردم از این غم  ایام و همه  دربه  دری

    خواهشم است که اکنون به سراغم آیی            پرده ی  غفلت  سنگین  خطر  را  بدری

    تابش  نور  امیدت  گرم از  روزنه ها            می دهد صبح طلوعی به غروبت خبری

    عارضم شرط کند از دل شیدا و خراب            که  گنه  از  ره   عشاق  ندارد   گذری

    حال اگر لایق عشقم تو نظر بر من کن            که  شود  آهن  قلبم  به   طلا  از  اثری

+نوشته شده در شنبه 1391/05/07ساعت23:31توسط فائـــــزه | |

دختری بود نابینا که از خودش تنفر داشت

نه فقط از خود ، بلکه از تمام دنیا تنفر داشت اما یکنفر را دوست داشت

“ دلداده اش را “  با او چنین گفته بود :

« اگر روزی قادر به دیدن باشم حتی اگر فقط برای

یک لحظه بتوانم دنیا را ببینم عروس تو و رویاهای تو خواهم شد »

و چنین شد که آمد آن روزی که یک نفر پیدا شد

که حاضر شود چشمهای خودش را به دختر نابینا بدهد

و دختر آسمان را دید و زمین را ، رودخانه ها و درختها را

آدمیان و پرنده ها را و نفرت از روانش رخت بر بست

دلداده به دیدنش آمد و یاد آورد وعده دیرینش شد :

« بیا و با من عروسی کن ببین که سالهای سال منتظرت مانده ام »

دختر برخود بلرزید و به زمزمه با خود گفت :


« این چه بخت شومی است که مرا رها نمی کند ؟ »

دلداده اش هم نابینا بود

و دختر قاطعانه جواب داد : قادر به همسری با او نیست

دلداده رو به دیگر سو کرد که دختر اشکهایش را نبیند

و در حالی که از او دور می شد گفت

« پس به من قول بده که مواظب چشمانم باشی . . .»

+نوشته شده در پنجشنبه 1391/02/07ساعت0:41توسط فائـــــزه | |

ســـــــــــــــــلام

نمی دونید چه حــــــــــس بدیه وقتی کسی رو از تــــــــ ـه قلــــبتــ ــــون دوســـــت داشته باشید

و یه روز دلشــــــــــو بشکونیـــــــــد و ازتون دلخـــــــــور بشه

وقتی امــــــــروز تو مدرسه برخوردشــــــــــــــو دیدم دلم میخواست فقط بمیرم

خیلی خیلی پشیمـــــــونم

کاش یه بار دیگــــه قضیه ی دیروز پیش می اومد و اون اشتباهو نمیکردم

زنگ تفــــریح وقتی با دستم بهش اشاره کردم که سلام کنم و دستمو تکون دادم خیلی خونسرد

برگشت و بهم توجهی نکرد

همون موقع بود که فهمیدم ازم دلخـــــــــــوره

خجالت کشیدم برم جلو و بهش سلام کنم

هدیـــــــــه هم گقت که نرم

النـــــــــــــازم همش بهم تیکه مینداخت

خیلی ناراحت بودم ولی به روی خودم نمی آوردم که بخوام دوستامو ناراحــت کنم

وقتی فاطیمــــا و سمیــــــــرا اومدن از کنارمون رد بشن فقط سمیــــــــرا بود که....

عجـــــ ــــب غلطی کردمـــــــــا

زنگ آخر وقتی تـــــو سایت بودیم فاطیما و سمیرا اومدن تو کلاس ما تا سایتشونو کامل کنن

به سمیرا سلام کردمو و جوابمو داد ولی فاطیما خیلی خونسرد جوابمو داد

معلوم بود از رفتار دیروزم ناراحت بود

هدیــــــــــه و فاطمه همش بهم تیکه مینداختن....منم میخندیدم ولی ته دلم آشوب بود

فاطیمـــــــا اومد کنار من نشست ولی انگاری که من حضور نداشتم

شایـــــــــد دیگه براش اون فائـــــــزه همیشگی نیستـــــــــم

رفتنی خونه هم واسه اینکه منو نبینه با نیلــــــــوفر تا خونه پیــــــاده رفتم

الانم کارش دارم و میترسم بهش بزنگم

گوشیمم دستم نیست و واسه همیشه خاموش کردم چون...

برام دعا کنید

به خـــــــــــــدا اگه فـــــــردا هم بخواد همینجوری پیش بـــــــره داغون میشم

+نوشته شده در شنبه 1391/02/02ساعت18:51توسط فائـــــزه | |

دوست داشتم:

در سرزمینی به دنیا می آمدم که مردمش جز از عشق نمی گویند،

جز از عشق نمی نویسند،

جز خواب عشق را نمی بینند،

و جز از عشق نمی میرند.

البته هیچ سرزمینی این گونه نیست.

افسوس....

آپلود

+نوشته شده در جمعه 1391/01/25ساعت18:7توسط فائـــــزه | |

 

عکسعکسعکسعکسعکسعکس

+نوشته شده در شنبه 1391/01/19ساعت18:29توسط فائـــــزه | |

از کوچه پس کوچه های عشق بی تو چگونه عبور کنم؟

که بی تو گویی خورشید را گم کرده ام.

من در این خیابان های تاریک به دنبال چشمان پر فروغ تو می گردم

تا روشنایی و عشق را در قاب نگاهم بریزند.

تو زلال ترین ترنم بارانی

که عاشقانه ترین ترانه شبهای تازه گشته است.

من تو را به اندازه تمام دنیا دوست دارم.

عکس

 

+نوشته شده در شنبه 1391/01/19ساعت18:14توسط فائـــــزه | |

آن دم که کوله بارت را می بستی تا از دیار چشمهایم کوچ کنی

لحظه ای با خود اندیشیدی که بعد از تو بغض چندین ساله ام را بر کدامین شانه خواهم شکست؟

و آرزوهای کودکانه ام را برای چه کسی زمزمه خواهم کرد؟

به من بگو  آیا میدانستی که بعد از تو قلبم خواهد شکست و تمام ترانه هایم پیراهن گلایه

بر تن خواهند کرد؟؟؟؟

عکس

+نوشته شده در جمعه 1391/01/18ساعت20:11توسط فائـــــزه | |

دل من باز گریست

قلب من باز ترک خورد و شکست

باز هنگام سفر بود و من از چشمانت می خواندم

که به آسانی از این شهر سفر خواهی کرد

و از این عشق

گذر خواهی کرد

عکس

+نوشته شده در جمعه 1391/01/18ساعت20:0توسط فائـــــزه | |

از ساعت متنفرم

از این اختراع عجیب بشر که جای خالی حضور تورا به رخ دلتنگی هایم میکشد.

عکس

+نوشته شده در پنجشنبه 1391/01/17ساعت23:10توسط فائـــــزه | |